
لبهایت فندکی بود که تمام تنم را ب آتش کشید و خاکسترهای باقی مانده را با یک فوت به سمت ارزان ترین پاکت ها راهی کرد بعد تو ماندیxa0ُ اُتاق های تاریکی که بوی مرا بلعیده بودند و تو برای نیکوتین مورد نیازت مجبور ب تنفسش بودی. جریان خونی که خاکستری بود دستهایی که حالا بی دست مانده اند پاهایی که در هیچ دو پایی قفل نمیشوند و گریبانی که از بزاق ها خیس نمی شود. ملحفه های سفید را از روی مبلها و تمام اشیای خانه بردار. من ذرات تنم را در زیر و بم آن ها جا گذاشتهام من دوستت دارم هایم را در کشوی دومی کنار شانه ...
ادامه مطلب